آزاد عندلیبی +من
کسرا سعادت هاراکیری
فراغبال مهدی استعدادی شاد
یاسمن اسماعیلی تار و پود
اکبر سردوزامی کلمات
ایران... مانی پارسا
نسیم خاکسار دور از مادر
شکوفه محمدی اهونور
مهمانی سنگ سهراب مختاری
زیتون مصباحی‌نیا خندهٔ مدوسا
واتگر عباس سلیمی آنگیل
نجمه موسوی پیمبری نیم‌فاصله
زیر و بم نگین کیانفر
زبانزد یارعلی پورمقدم

قرن گذشته‌ی شمسی، سه سال پس از جنگ جهانی اول آغاز شد: از یک سو نوید تغییری بزرگ بر درهای قرن مشت می‌کوفت و از سویی دیگر فاشیست‌های ایتالیایی و نازی‌های آلمان اعلام حضور می‌کردند. هرچه بود، آفتاب، در جغرافیای ما، یک روز از دل کابوسی برمی‌خاست و روزی دیگر بر شانه‌ی امیدی، فراز می‌شد. نهضت جنگل از پا می‌افتاد و افسانه‌ی نیما در جان شاعر نقش می‌بست. این قرنِ تازه نیز در آمیزه‌ی خوف و رجا سر می‌رسد: یخ‌های قطبی آب می‌شوند و جهان در زمهریرِ سلطه‌ی دروغ، پوپولیسم، فردیت‌گرایی مفرط و ویروس‌های مجازی و حقیقی یخ می‌زند. در این سرما، شاید حکمتِ کلام یاروسلاو سیفرت دری به روزن امیدی بگشاید. آن‌جا که نخست، از امیدهای واهی دست می‌شوییم. می‌نویسد:

فریبِ آنان را مخور/ که از پایانِ طاعون خبر می‌دهند:/ تابوت‌های بسیار دیدم/ کز آستانه‌ی تاریک‌ِشان می‌بردند/ که آستانه‌‌ای یگانه نیست.
هنوز تطاول طاعون است/ و پزشکان/ نام‌های گونه‌گون می‌دهند، به بیماری‌ها/ تا مانع وحشت شوند./ گرچه مرگ، همان مرگ کهن است/ و نه چیزی دیگر./ مرگی چنان مسری‌/ که کسی را از آن گریزی نیست‌.

باطل‌السحر این مرگِ مسری، این طاعونِ قرون اما، شاید همان‌جاست که شاعر به خاطر می‌آورد:

بدترین‌ها، دیگر گذشته‌اند/ با خویش می‌گویم: پیر شده‌ام./ بدترین‌ها هنوز در راهند:/ چراکه هنوز زنده‌ام./ اما حقیقت را می‌خواهی:/ خوشبخت بوده‌ام./ گاه یک روز کامل و/ گاه یک ساعت کامل و/ گاه فقط چند دقیقه.
سراسر زندگی‌ام/ وفادار بوده‌ام به عشق.

وفاداری به عشق. و بر این باوریم که هیچ‌کس، تنها به ساحل نجات راه نمی‌برد: سعادت هر انسانی در گروی سعادتِ دیگری‌ست. برآوردنِ بارویی اگر در آغاز این قرنِ تازه ممکن باشد، فقط به مددِ همین مهربانی‌ها و وفاداری‌هاست. انتشارِ سومین دفتر بارو را با زمزمه‌ی این عبارت از احمد شاملو آغاز می‌کنیم:

ای همه‌ی امیدها
مرا به برآوردنِ این بام
نیرویی دهید!

ستون‌ها به روال شماره‌های قبلی، در طول ماه، بر صفحه‌ی نخست سایت ظاهر می‌شوند.